تبليغاتX
دختری از یوش (سرزمین نیما)
 
يك در ميان، عاشقانه های من و برادرم .... دل نوشته های ما دو نفر
 
 

           

بسم الله الرحمن الرحيم

 

روح غزل به پيش تو تعظيم مي كند

شبنم زلال عشق تو تكريم مي كند

بر دل زند شرر نگه چشم مست تو

آهو ز مستي نگهت شرم مي كند

صياد دل شدي و منم صيد عشق تو

ما را خمار چشم تو در دام مي كند

من مبتلاي عشق توام اي طبيب دل

بين درد عشق با دل عاشق چه مي كند.

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 14:59  توسط خواهر + برادر  | 

(خواهرم مشکی می نویسه و من آبی. ما دو تا یک در میان می نویسیم)

سلام خواهرم

بالاخره از سفر برگشتم و تو را در آغوشم گرفتم. چه مهربان و خواستنی بودی. مثل همیشه بودی و از همیشه هیچ کم نبودی بلکه بیشتر هم بودی. بوی خواهرم را می دادی مثل همه روزهایی که در کنار هم بودیم و من چه بوسه نابی بر آن پیشانی مهربان و مهتابی ات زدم. طعم نگاه خواهرانه ات تا ابد در قلب من جاری است و من تا ابد سرمست عشق ناب تو هستم. براستی که چه کسی غیر از خودت و خدای خودت این را می فهمد؟

ببخشید خواهر جان از بابت این همه تاخیر. آنجاییکه بودم گهگاهی وقت داشتم اما متاسفانه امکان دسترسی به زبان فارسی برای نوشتن سهم خودم از وبلاگ نداشتم. امیدوارم با آن روح بزرگی که در کالبد ظریف خودت داری مرا ببخشی و تقصیر نگیری. منتظر دست نوشته های پاک تو هستم

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 23:39  توسط خواهر + برادر  | 

ای قصه گو  قصه ای بهتر بنویس  فردای نقطه چینو دوباره از سر بنویس ...

 

در هزار و یک شب خاطرات بی کلام نسخه ای از نوشته های رونوشت را کنار زدم تا قشنگ ترین جمله را خودم بر صفحه ای بنویسم که کلماتش عاری از واژه های غم و جدایی باشد .

دوست من ، چه حکایت غریبی است هنگام جدایی که زخمهای تلخ گذشته بر نوار فکر آدمی رژه میروند ، اما میخواهم تو را با خاطرات قشنگت بیاد داشته باشم آن هنگام که لحظه های با هم بودن به اندازه عمری ارزشمندند.

برادر  من ،  من تو را با همان لبخند شیرینت بیاد می آورم تا ماندگارترین احساسم باشی ، چه با هم و چه بدون هم چه فرقی می کند وقتی آرزومند خوشبختی ام باشی و من نتوانم غصه خوردنهایت را ببینم  . چه فرقی میکند وقتی همچون خورشیدی باشی دور از زمین و کدام زمینی است که خورشید را با همه دوری اش دوست نداشته باشد .

برادر من ، لبخند بزن به زندگی ات چون عاشقانه زیسته ای که تجربه اش ارزشی دارد که خیلیها یک دقیقه اش را هم در فکر و خیال خود تصور نمیکنند .

باور دارم که خداوند به هر کس نعمتی عطا میکند از زیبایی ظاهری ، باطنی و احساسی و تو بهترین واژه ای برای احساس و مهربانی که زیباترین نعمت است .

خوشبختی احساسی است در داشتن احساسی مشابه خود ، چه دور چه نزدیک ، چه فرقی میکند پس برادر مهربانم  بخاطر آن به خود ببال که تو بهترینش را داری .

 

  نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 10:36  توسط خواهر + برادر  | 

(خواهرم مشکی می نویسه و من آبی. ما دو تا یک در میان می نویسیم)

دو هفته میرم به سفر    « »« »« »« »« »     میشم از خواهر بی خبر

تو رو توی خواب می بینم     « »« »« »« »« »    کنار مهتاب می بینم

خواهر خوب و نازنین  « »« »« »« »« »  ستاره روی زمین

یک وقت از من دلخور نشی   « »« »« »« »« »  با غریبه ها دم خور نشی

دوستت دارم خیلی زیاد  « »« »« » حتی اگه از آسمون  « »« »« »  سنگ بیاد و سنگ بیاد

 

برای داداشی دعا کن- دلم خیلی خیلی زیاد برات تنگ میشه - بیشتر از همه دلتنگی های دنیا که خودت طعمش رو چشیدی

  نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 5:0  توسط خواهر + برادر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM