يك در ميان، عاشقانه های من و برادرم .... دل نوشته های ما دو نفر |
برادر: چی میشد آدم ها مثل دونه های برف بودند !
خواهر:آخه دیوونه اگه آدمها مثل دونه های برف بودند که یخ میزدند !
برادر:نه ، اینجوری نه ...چجوری بگم آخه ...
خواهر: آهان داداشی خنگ من ... بگو منظورم اینه که همشون سپید بودند
برادر: آره آره همین... خودشه ...یعنی تو میگی هیچ دونهء برفی نیست که سیاه باشه؟
خواهر: تو چقدر گیجی معلومه که همشون سپیدِ سپیدِ سپیدند و این دونه های سپید با اون کوچیکی کوچیکیشون وقتی می افتند روی کره زمین بزرگ و سیاه هیچ وقت سیاه نمیشند آروم آروم میان رو هم اینقدر که زمین سیاه رو سپید می کنند ...
برادر: ولی یه اشکالی داره ... عمرشون خیلی کوتاهه... مگه نه؟
خواهر: درسته که عمرشون کوتاهه شاید به اندازه گرمای یک دست
اما سپیدند
با احترام
آروم
میان میشینند
و با عشق و ایثار
خودشون رو فدا می کنند
برای همون زمین سیاه ...
برادر: خب حالا مگه چی میشد اگه آدما مثل دونه های برف بودند ! ...
خواهر: باز هم که خنگ شدی!!! دوباره بگم؟؟؟
دوستتان داریم .حتما با حضور گرمتون ما را شاد کنید
ارادتمند شما خواهر كوچك شما![]()
(خواهرم مشکی می نویسه و من آبی. ما دو تا یک در میان می نویسیم)
روزهاي ابري هميشه دلگيرند
در اين روزها دل آدم به اندازه يك كوچه باريك مي گيرد
انگار هواي سرد با خودش غم و غصه عالم را مي آورد
خودت ميداني من نه از هوا و سردي و روزهاي ابري بلكه از همه چيز غمگين هستم
قصه زندگي تو غصه هاي من شده
دوست ندارم غمگين باشم اما گويي نمي شود
برايت ساده مي نويسم با تمام سادگي هايي كه از من سراغ داري
از صميم قلب دوستت دارم
خواهركم - همه جا و همه وقت دوستت دارم - به اندازه تمام خوبي هاي دنيا
تقديم به اشکهايي که غرورشان شکست وعهدهايي که کسي آنها را نبست
تقديم به چشمهايي که در راه ماندند و دل هايي که آنها را راندند.
بارالهي ، تو روح بزرگي ، روحي كه صدايت را در بادها مي شنوم تو را از
آهنگ قلب خود احساس مي كنم ، زيبايي تو ، به هستي زيبايي مي بخشد .
چشم من ، وجود من ، آن را احساس مي كند . بارالهي از درون قلب خود تو را مي خوانم مرا بشنو !
(خواهرم مشکی می نویسه و من آبی. ما دو تا یک در میان می نویسیم)
این هم یادآور من و تو در باغ بهشت....
یادت هست چه دورانی داشتیم خواهرم؟ چه روزهای خوب و بد؟ شادی و غم هر دو در کنار ما بودند اما ما اغلب از دیدن هم شادمان بودیم. به غم ها فرصت عرض اندام ندادیم. این تو بودی که مرا شاد می کردی و هر وقت با تو بودم احساس می کردم انسان والاتری هستم.
راستی که یادش بخیر

در ايران قديم، آغاز سال عبارت بود از دوباره زادهشدن يا دوبارهپيدايي خورشيد که البته مصادف با اول ديماه بود. به باور ايرانيان باستان، در اين زمان، خورشيد از چنگال شبهاي اهريمني رهايي يافت و جهان را با نور و گرماي خود زندگي دوباره بخشيد. خورشيد مظهر ايزد بزرگ، «ميترا» بود که او نيز نجات دهنده و مسيح جهان بود که نيروهاي اهريمني را شکست مي داد.
بنا بر همين باور، روز اول زمستان که آن را انقلاب زمستاني خورشيد ميخواندند، روز تولد «ميترا» نيز بود. اين روز دقيقا مصادف ميشد با 21 دسامبر که مردم آن را جشن ميگرفتند. هنگامي که ميتراپرستي به صورت ديني درآمد و به روم رفت، همين روز، روز مقدس ميتراپرستان گشت. با پيشرفت مسيحيت، مردمي که به زور و ستم فرمانروايان مسيحي تغيير آيين داده بودند، رسمهاي ديرين خود را فراموش نکردند و به اين ترتيب ميلاد «مهر نجات دهنده» به حضرت «مسيح نجات بخشنده» منتسب گشت و با پيشرفت مسيحيت در همه جا از جمله در مشرق زمين رواج يافت و با مسيحيان سرياني به ايران بازگشت و شب «يلدا» ناميده شد.
از آنجايي که ايرانيان نيز آن را، شب تولد «ميترا» ميدانستند، اين نام را اين بار با تلفظ سرياني آن پذيرفتند. «يلدا»، شکل سرياني کلمهي «ميلاد» عربي است که از نظر معني معادل است با واژهي «نوئل»، از «تاتاليس» رومي به معني «تولد». بنابراين «نوئل» اروپايي همان شب «يلدا» يا شب «چلّه»ي ايراني است و «نوئل» حقيقي، موقع انقلاب زمستاني، يعني حدود روز 30 آذرماه و 21 دسامبر است.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|