يك در ميان، عاشقانه های من و برادرم .... دل نوشته های ما دو نفر |
(خواهر مشکی می نویسه و برادر آبی. ما دو تا یک در میان می نویسیم)

شعری که خیلی دوستش میدارم .... تقدیم به خواهر گلم
و نقاشی زیبایی که آنرا هم دوست میدارم (ابرو هایش مثل شما پیوسته است)
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم كبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار...
سلام برادر مهربونم
نوروز ماندگار است تا یک جوانه باقيست
باقيست جمع جانان تا اين يگانه باقيست
بار دگر بريدند ناي و نواش اما
اين ساز مي نوازد تا يک ترانه باقيست
سينه به سينه گفتند کوتاه تا شود شب
کوتاه مي شود شب وقتي فسانه باقيست
عيد است و نامه دارم از من رسان سلامي
بشتاب اي کبوتر,تا آشيانه باقيست
(خواهر مشکی می نویسه و برادر آبی. ما دو تا یک در میان می نویسیم)
چند درخت میوه در حیاط. ایوانی تمیز که مادر همیشه آن را جارو می کند
بوته های گل در کنار باغچه. همه چیز مثل همیشه جاری است، خواهرم
نگاه کن به نهر کنار منزل. همیشه اینگونه بوده، همیشه جاری بوده !!
نتوانستم برای خواهر خوبم دنیایی بسازم که تمام رنگهای شاد دنیا را در بغل بگیرد. افسوس ...
دستهای کوچکت را نگهدار، همینجا در دستهای من، دستت را به من بده. تا تو را ببرم درون همهء این رنگهای شاد.
همراه من بیا... نگاه کن... همین امروز و فردا بهار می رسد
و ما ۵ سال است که بهار را در کنار هم بوده ایم
در تمام شادی ها و غم ها و خودت خوب غم ها را میشناسی و نمی خواهم دوباره یاد آنها را در خاطر نازنینت زنده کنم
از آینده هراسی به دل راه نده، خواهر عزیزم
ما ، همینجائیم و با هم در کنار هم و من یکبار دیگر پیشانی پر مهر تو را می بوسم
من امروز ، بوسه بر آن رخ مهربانی خواهم زد که زبان من از گفتن آن همه خوبی اش قاصر است
دست کوچک و گرمت را به من بده تا بهار را در دستانت قرار بدهم
شاید از کلبه ء کوچک رنگین ما یک بار دیگر بهار زیبا گذر کند و ما بهاری دیگر را با هم جشن بگیریم
شاید نظر کند
شاید سبز کند
صدایش کن خواهرم، صدایش کن قبل از آنکه بهار به راه خود برود
صدای تو ، خود – خود بهار است...
صدایش کن...
(خواهر مشکی می نویسه و برادر آبی. ما دو تا یک در میان می نویسیم)
این شعر مهدی سهیلی را که حال و هوای این روزهای من در بیت های آن نهفته است را به بهترین خواهر سراسر عالم، دختریکه خداوند به غمخواری او نیافریده، دختری که خورشید را در لبخندش زنده میبینم و بوی بهشت را از پیراهنش به مشمامم می کشم پیشکش می کنم. می دانی که دوستت دارم آنقدر که زندگی بدون یاد و خاطر تو طعم لذت ندارد. چون شعر از من نبود با رنگی دیگر آمده است:
عيد آمد و درخت غم من شكوفه كرد
نو شد جهان وباز غم كهنه جان گرفت
عيد آمد و بهار به هر باغ سر كشيد
امادل من از ستم عيد غم نهاد
رنگ خزان گرفت.
همراه هر نسيم بهاري كه ميوزد
توفان رنج خسته دلان ميرسد ز راه
باهر جوانه يي كه زند خنده بر درخت
غم ميزند جوانه به دلهاي بي پناه
***
آن روزها كه چشم يتيمان خردسال
در خون نشسته است-
هرگز بچشم مرد خردمند عيد نيست
سالي كه جاي پاي سعادت در آن نبود
در ديدگاه مردم دانا سعيد نيست.
***
آن عيد چيست كز پي آن بيوه يي فقير
هستي بباد داده ومحنت خريده است؟
***
آخر چگونه عيد كنم من؟ كه عيدها
ديدم بروي بيوه زنان رنگ بيم را
آن عيد نيست روز غم و دهشت منست
روزي كه پيش چشم
بينم برهنه پايي طفل يتيم را
***
من شادمان چگونه زيم در سراي عيد؟
كز هر سرا نواي غم آگين شنيده ام
دل را چگونه پر كنم از شادي بهار؟
كز هر كرانه ام
بس پير بينواي تهيدست ديده ام
***
هان،اي يتيم خرد!
اي كودك غريب!
لبخند عيد بر من غمگين حرام باد
گر با غم تو بر لب سردم نشسته است
هان، اي كهنه جامگان!
عريان تنان شهر!
عيشم شكسته باد اگر باچنين غمي
لبخند عيد بر لب من نقش بسته است
***
اي مرد بينوا كه به هر عيد خانه سوز
شرمنده در برابر فرزند بينمت!
اي مرغك شكسته پر اي بينوا يتيم!
رويم سياه باد!
دستم تهيمت،گوهد اشكم نثار تو
نوروز، چون زراه رسد همره بهار-
گريم به حال و روز تو و روزگار تو.
***
عيد آمد و درخت غم من شكوفه كرد
نوشد جهان و باز غم كهنه جان گرفت
عيد آمد و بهار به هر باغ سر كشيد
اما دل من از ستم عيد غم نهاد
رنگ خزان گرفت
(براي لبخندهاي تو 000براي خاطراتي كه با تو داشتم 000براي سنگ صبوري هاي تو 000براي گوش كردن به حرفهاي من وجا دادن ان در سينه ات )
اري شكوه مي كنم از الهه عشق كه جرعه اي از جام رنگين مي را براي دمي به ما نوشاند وآن گاه جام را پشت پرده گيتي پنهان نمود . تا كي جنون و تا كي خمار چشم يار و تا كي انتظار .......
خوشا آن لحظه اي كه خود را در اينه چشمانش پيدا كنم ودل را به قدومش اتش زنم .
آري ؛ خوش است مردن در كنار چشمان او و گم شدن در لابه لاي نگاه او .
درد مرا معنا كن اي عشق ابدي. طوفان عشقت را كه به من ارامش ميدهد از كدام وادي مي وزد كه اين چنين طمع ديدنت به قلبم چنگ ميزند؟
مگذار افسانه شود وعده ديدارت و مگذار خراب شود ستون آرزوهايم در روز آمدنت.مگذار؛
(خواهر مشکی می نویسه و برادر آبی. ما دو تا یک در میان می نویسیم)
سلام خواهرم
دوستت دارم چون زیبایی .... زیبایی چون دوستت دارم
می دانم الان در بستر خفته ای. تنی خسته اما دلی شاد و روحی آرام و از همه بالاتر وجدانی آسوده داری. خوشا بحالت. امشب که کنارت بودم شاد و سرحال بودی. لبخندت زیباتر بود زیباتر از روزهای قبل. خودت هم شاداب تر بودی. چقدر این مهربانی هایت برایم شیرین و دلنشین هستند.گفته بودی برای اسفند بنویسم تا قسمت اسفند ما هم تکمیل شود. مطلبی برای نوشتن نداشتم مگر اینکه از خودت و خوبی هایت و قدم زدن شب های قبل در ساحل آرام بنویسم. چقدر خیال انگیز بود نسیمی که می وزید و زلال اشکی که در نگاه لطیف تو می درخشید. تو خودت بودی نه کمتر و نه بیشتر بلکه مثل همیشه. همان چیزی که من همواره به داشتن آن و همصحبتی با آن نیاز دارم و یک بار دیگر دلایل دوست داشتنم را برایت می نویسم:
دوستت دارم چون زیبایی .... زیبایی چون دوستت دارم ![]()
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|