تبليغاتX
دختری از یوش (سرزمین نیما)
 
يك در ميان، عاشقانه های من و برادرم .... دل نوشته های ما دو نفر
 
برگشتم خواهرم
برگشتم چون به زندگی برگشتی
برگشتم چون به تو گفته بودم پس از هر نشیبی فرازی است و بر عکس
برگشتم چون می دانستم و می دانستی که پایان شب سیه سپید است
برخیز ...
اکنون که سپیده طلوع کرده است
با هم به تماشای آفتاب صبح تابستان برویم
دستان گرم و مهربانت را به من بسپار تا قدم زنان به برنج زارهای گل کرده شمال برویم
آنقدر برویم که در غباری از جنس زمان همدیگر را گم کنیم
آنقدر پیش برویم تا...
کمیاب ترین گل هستی را بچینیم
حتم دارم که فکر نمی کردی این شاخه گل را برایت نگه دارم
ولی نگاه داشتم
چون می دانستم پس از پایان هر سختی یک خوشی خواهد بود
کمیاب ترین گل دنیا تقدیم به بهترین خواهر دنیا
با یک آغوش باز دلخوشی و شادی:




  نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 2:21  توسط خواهر + برادر  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM