يك در ميان، عاشقانه های من و برادرم .... دل نوشته های ما دو نفر |
(خواهر مشکی می نویسه و برادر آبی. ما دو تا یک در میان می نویسیم)
این شعر مهدی سهیلی را که حال و هوای این روزهای من در بیت های آن نهفته است را به بهترین خواهر سراسر عالم، دختریکه خداوند به غمخواری او نیافریده، دختری که خورشید را در لبخندش زنده میبینم و بوی بهشت را از پیراهنش به مشمامم می کشم پیشکش می کنم. می دانی که دوستت دارم آنقدر که زندگی بدون یاد و خاطر تو طعم لذت ندارد. چون شعر از من نبود با رنگی دیگر آمده است:
عيد آمد و درخت غم من شكوفه كرد
نو شد جهان وباز غم كهنه جان گرفت
عيد آمد و بهار به هر باغ سر كشيد
امادل من از ستم عيد غم نهاد
رنگ خزان گرفت.
همراه هر نسيم بهاري كه ميوزد
توفان رنج خسته دلان ميرسد ز راه
باهر جوانه يي كه زند خنده بر درخت
غم ميزند جوانه به دلهاي بي پناه
***
آن روزها كه چشم يتيمان خردسال
در خون نشسته است-
هرگز بچشم مرد خردمند عيد نيست
سالي كه جاي پاي سعادت در آن نبود
در ديدگاه مردم دانا سعيد نيست.
***
آن عيد چيست كز پي آن بيوه يي فقير
هستي بباد داده ومحنت خريده است؟
***
آخر چگونه عيد كنم من؟ كه عيدها
ديدم بروي بيوه زنان رنگ بيم را
آن عيد نيست روز غم و دهشت منست
روزي كه پيش چشم
بينم برهنه پايي طفل يتيم را
***
من شادمان چگونه زيم در سراي عيد؟
كز هر سرا نواي غم آگين شنيده ام
دل را چگونه پر كنم از شادي بهار؟
كز هر كرانه ام
بس پير بينواي تهيدست ديده ام
***
هان،اي يتيم خرد!
اي كودك غريب!
لبخند عيد بر من غمگين حرام باد
گر با غم تو بر لب سردم نشسته است
هان، اي كهنه جامگان!
عريان تنان شهر!
عيشم شكسته باد اگر باچنين غمي
لبخند عيد بر لب من نقش بسته است
***
اي مرد بينوا كه به هر عيد خانه سوز
شرمنده در برابر فرزند بينمت!
اي مرغك شكسته پر اي بينوا يتيم!
رويم سياه باد!
دستم تهيمت،گوهد اشكم نثار تو
نوروز، چون زراه رسد همره بهار-
گريم به حال و روز تو و روزگار تو.
***
عيد آمد و درخت غم من شكوفه كرد
نوشد جهان و باز غم كهنه جان گرفت
عيد آمد و بهار به هر باغ سر كشيد
اما دل من از ستم عيد غم نهاد
رنگ خزان گرفت
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|